یادمان نرود

متن مرتبط با «نوشته» در سایت یادمان نرود نوشته شده است

یادی از گذشته ( نوشته آقای خسرو ذاکری اهل قصرشیرین )

  • نیلوبلاگ

    من اهل قصرشیرینم.آن "قصر" شیرینی که درنوشته هایم به هزار ترانه آنرا سروده ام.آن قصرشیرینی که درتابستان داغش، سقای پیر، درب خانه مان را میکوبیدوما آبش را میخریدیم.در حالی که کپ گوشه۸ حیاط، از خرید دیروزمان لبریز بود واینرا سقای پیرنیز، احتمالا میدانست..بااینحال در را میکوبید !وپس از چندلحظه، غوغای تیان وقابلمه و کاسه بشقاب پرازآب و هر چیز دگر از این دست،در گوشه حیاط دم کرده وزیر سایه یک نخل یا که توت سایه گستر،گوش نگاهمان را پر میکرد وباری آب آفتاب، بر لبه هاشان موج میزد. مثل لبخند سپید سقای پیر...

    ادامه مطلب